از هيئتها چادرهاي خود را علم كردند . باز كوچه ها و خيابانها سياه پوش شدند .گويا خود را براي چيزي آماده كرده اند . مگر خبري شده كه يكدفعه عالم و آدم
به نام حضرت دوست ........... الهي آمين ........... الهي مرگ ما ر ا شهادت در راه خودت قرار بده ........ خدايا مرگ با عزت به عطا بفرما ............ خدايا ما را عبد خودت بميران ............... در پناه حضرت دوست
به شور افتاده اند ؟ مگر كسي در راه است ؟ مگر لبي تشنه است ؟ مگرباز مادري ميخواهد گلوي كودكش را براي آخرين باز بوسه بزند ؟واي نكند باز حسين عزم كوفه كرده و دارد باز به اين قوم مهمان كش اعتماد مي كند ؟ باز صداي هل من ناصر[ٍ ينصرني به گوش ميرسد . واي بر ما ! واي برما اگر اين بار نيز حسين بازتنها بماند د
حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا امام را و وليالله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداي خويش ميداند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايي ديگر ميسايد. شيعه بهتر از هر كس ميفهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتي در راستاي محبت امام، معنا ميشود. و اگر مدعي است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولياللهالاعظم است، عاشق آن حجتخاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگاري ندارد
كدام عاشقي بي ياد معشوق، زيستن ميتواند؟ كدام عاشقي هر از گاه به ياد معشوق ميافتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش ميبيند؟ اين ننگ و عار براي عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نميبريم و مراعات تو را فرو نميگذاريم و او... و او بياشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد؟
اين اوج بيمعرفتي محب نيست كه بداند و بشنود كه هرگاه دستبه دعا بردارد، محبوب آمين ميگويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا ميكند و او سر از پاي نشناسد و قالبتهي نكند؟ آري بلاي جان سوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست. و غيبته منا...!!!؟
چه كس صادقانه دستبه دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟ برخي امام را طلب ميكنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نميرسد.